سلام
امروز قشنگترین روز زندگیمه
امروز روز تولد مامان خورشید منه
مادری که رنج زیادی لا اقل برای به اینجا رسوندن من کشید
مامان تولدت مبارک
دست تو از راه دور می بوسم
آهای، ایها الناس مامان من بهترین مامان دنیاس
بدرود
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید |
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم با صدای استاد شهریار پرهیزگار |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلام
امروز قشنگترین روز زندگیمه
امروز روز تولد مامان خورشید منه
مادری که رنج زیادی لا اقل برای به اینجا رسوندن من کشید
مامان تولدت مبارک
دست تو از راه دور می بوسم
آهای، ایها الناس مامان من بهترین مامان دنیاس
بدرود
سلام
خدا رو شکر اوضاع داره آروم می شه یا حداقل اینطور وانمود می شه
کاری به هیچی ندارم
به من هیچ ربطی نداره کی اومد کی می ره
ما فراموش کردیم که می خوایم باز هم زندگی کنیم و باز هم تو چشمای هم نگاه کنیم
منم به عالیجناب سبز رای دادم ولی مهم نیست چی شد چون به عقیده ای که دارم و داشتم و احترامی که برای اون قائل بودم هنوز پایبندم
اما تو این همه اتفاق یه چیز برام جالب بود
یکی از دوستان گفت: مردم رونزنی یه وقت !
همه بهم می گفتن مراقب خودت باش
اون بنده خدا می گه مردم رو نزنیپای حرصم در می اومد
فعلا همین
سعی می کنم بیشتر بیام
اما همینم غنیمته
بدرود
سلام
من زنده ام
همین
باید برم
آماده باشیم
سلام
اینبار ازتون یه سوال فلسفی دارم . اونائی که کم و بیش منو می شناسن می دونن که خوراکمه این سوالا ...
چطور دو نفر به راحتی و با اطمینان به هم قول می دن؟! چه تضمینی واسه انجام یا ادای قول و دین بین دو طرف وجود داره؟
چه تضمینی وجود داره مه ادعاهای یه نفر عملی بشه؟ و چرا ما باید بنا به ادعاهای یه نفر باورش کنیم؟!
نمی دونم؟ تا حالا به این قضیه فکر نکردم و اینکه چطور به بقیه قول می دم و چطور بعضی هاشون حرفامو قبول می کنن...
امروز بعد از ظهر میرم تهران و فردا صبحم می رم کرج
دوباره باید شروع کنم و برم کلانتری با همه دغدغه هاش سر کنم
آرامش تنها چیزیه که بهش نیاز دارم و فعلا خبری ازش نیست
مرسی
بای
در این محنت کده بیهوده فرسودم
ندانستم،
چرا هر بار
نگاهم را به دستان سیاه مردمان شهر، می دوختم
دلا تنها شدی اکنون،
و یک شهر است بر تو بر جفای تو
ولی تو باز می گوئی:
«چه باید کرد؟
مرا اینگونه می خواهند
صداقت را ،رفاقت را نمی خواهند همواره
مرا روزانه می خواهند»
چه باید کرد
که دنیا بازی بی برد می خواهد
و تو بازنده از پیشی،
چه باید کرد جز صبر
چه باید بود جز دیوار
چه باید دید جز سایه
که اینگونه در این دنیا،گرفتارِ گرفتار آمدیم
ملالی نیست
که دنیا بازی بی برد می خواهد!!!
من به اندازه ی تو
صبر نکردم
اما...
دل تو با دل من جور نبود
و غمم
تاب نداشت
که ببیند هر روز
رنگ تنهایی چشمان تو را
همه ی خاطره ها
پشت آن کاج بلند
(که نوشتی
به همین سرخی رز...
و به عطر گل یخ...
دوستت می دارم
تا ابد های ابد)
دفن شدند
من به اندازه ی شب های
پشیمانی دل
خواب دستان تو را می دیدم
و چه رنجی بردم...
عکس تو ذهن مرا پرکرده
دوستت می دارم
که همه دلخوشی ام بودن توست
و سکوتت که همیشه
پر راز...
و صدای سازت
که مرا عاشق کرد
و نفس های بریده
که پر از حس عطش...
یادت هست؟؟؟
من و تو ساده تر از مردم شهر
جشن دل را بردیم
هدیه ام یک ماه است
آسمان دل تو شب که نداشت؟؟؟
ماه من را به شبم برگردان
دوستت می دارم
از: saclafi
کی می دونه؟
خدا چرا .
برای قلب آدما . یدک نساخت!
یا یه گل همیشه سبز.
برای شاپرک نساخت!
تو آسمون زندگی
پرنده هم کم میاره
کی می دونه؟
خدا چرا.
به جای ماه نیمه راه.
شکل یه بادبادک نساخت!
یا توی حفره ی نگاه.
سنگهای بی ترک نساخت!...
سلام
یه چند روزی نبودم
بودم ولی تو نت نبودم خیلی سرم شلوغ بود
بازم 29 اردیبهشت اومد ورفت من یه سال پیر تر شدم
نمی دونم سال بعد پست تولدمو کجا می نویسم ولی لااقل می خوام تو این وضعیت نباشه
تجارب شیرین و دردناکی بود اما نمی خوام دوباره تکرار بشن
چند روزی مرخصی گرفتم
بازم میام سر میزنم
سلام
اخبار گفت سربازی لیسانسیه ها یه ماه کم شده
خوشحالم که لا اقل عید سال بعد خونم و بعدش اگه خدا بخواد می رم سراغ زندگیم
دعام کنین که زنده بمونم
زانوم حالش بهتر شده ولی هنوز ملتهبه
نمی دونم
هفت ماهش گذشت
کمش رفت و زیادش مونده
ممنون
بای بای
اگه شکسته پای من
گریه نکن عصای من
هر چی شکسته بنویس
به پای گریه های من